وقتي او آمد درهاي قلبم را به رويش گشودم
و همچون کودکي بي ريا و به دور از تزوير با آغوشي باز پذيرايش شدم
غريبه اي را که فرسنگ ها از من دور بود.
او قدم به دنيايم گذاشت اما با سنگدلي شاخه هاي درخت زندگي ام را شکست
بي آنکه حتي از نگاه مهربان باغبان شرم کند.
پروردگار مهربانم از آسمان نيلگونش نظاره گر بي وفايي هايش بود
و صداي شکسته شدن شاخه هايم را مي شنيد.
اما من و باغبان با محبتم حتي آفتاب و آب چشمه را به روي نا مهرباني هايش
نبستيم.
به اين اميد که هم رنگمان شود.
اما او از جنس ما نبود.
او همچون گردباد وزيد
شاخه هايم را شکست و شکوفه هايم را پراکند.
به اميد آنکه از ما فراتر رود.اما...
مثل همه طوفانها مثل همه گردبادهاي تلخ آمد.
تلخي کرد و رفت.
زمستان بود و من صداي قدم هايش را به روي برگهاي خشک
که دورتر و دورتر مي شد شنيدم.
او رفت.حالا من و همه نهال ها و بوته ها به اميد بهاري ديگر
مثل بهاران سال گذشته بار ديگر به اميد شکفتن دوباره
به انتظار نشسته ايم...
اما نه با او...

ای ابر سپید سبکبال که ندانستم از کدامین افق آمدی
تا کی بانتظارم میخوانی ؟
تا به ترنم مهر رطوبتت به این درخت خشک و بی بر و بار
که از قلب تافته ی کویر سوزناک و خاموشم
سر بر آسمان تکیده ،
حیاتی جاوید ارزانی کنی ؟
چشم به راه تو هستم
تا کی بیایی و این تک درخت خاموش
و این تک شاخه
- تا قعر دوزخ سوزان کویر -
سیراب چشمان تو شود .
بیا و آشیان خود را بگستران
بیا که حسرت تاریک من ،
احساس وزن بال تو است
و زندگی من ، همان وزن بودن تو است .

سلام به دوستای خوبم دلم براتون خیلیییی تنگ شده بود
توی این مدتی که رفتم و اپ نکردم اتفاقات زیادی برام افتاد هم حوادث شیرین و هم حوادث تلخ البته به قول یه نفر تمام این سختی و تلخیا خودش شیرینیه زندگیه که به این شک ندارم
توی این مدت که نبودم خیلی عوض شدم خیلی چیز ها یاد گرفتم نمی تونم بگم بهتر از قبل شدم ولی تجربه های زیادی یاد گرفتم
یاد گرفتم زندگی یعنی چی یاد گرفتم باید صبور باشم یاد گرفتم که نباید نا امید بشم یاد گرفتم تمام زندگیم و به خدای خودم واگذار کنم و همه چیز بسپار بهش و فقط بر او توکل کنم
روزهای خوبی اصلا نداشتم دوست نداشتم دیگه به این دنیا مجازی برگردم و دوباره بنویسم ولی نتونستم هر چند بازم این جا بودن برام خیلی سخته ولی دلم نمی یاد از دوستام جدا شم هر چند خیلی از دوستام رفتن و دارن میرن و شاید هم من فراموش کردند ولی من هیچ کدوم از دوستام توی این 3 سالی که این جا بودم فراموش نکردم و نخواهم کرد
دارم خودم برای کنکور اماده میکنم بازم تا اخر تابستون اپ میکنم منتظرم باشید و بازم پیشم بیاید
برام دعا کنید عزیزان
خیلی دوستتون دارم
هيچ چيزي را بازگشتي نيست ...
نه ثانيه هائي كه با شتاب مي روند
نه عمري كه در پي اين لحظه ها مي گذرد...
غافل نباش... اين لحظه ها را ديگر بازگشتي نيست...
اگر با من نيستي ... اگر با ما نيستي ... با خداي خويش باش...
با خداي خويش باش كه عشق در جواني معناي ديگري دارد...
امروز را براي فردا از دست مده...
هيچ چيزي را بازگشتي نيست...
بخند ... با من بخند... گريه كن ... با من گريه كن كه ديگر شايد اين من نباشد ...
پس آنطور كه هستي و مي تواني باشي ، با من باش و نترس از اين تن آوار...
هيچ چيزي را بازگشتي نيست...
پس امروز را با من باش و فرداها را منتظر...
ايستگاه از من و تو خالي است ...
باز مسافري ديگر در راه است...
هيچ چيزي را بازگشتي نيست...
وقت را از دست نده ، مبادا اين ايستگاه آخر باشد...
زمين را ايستادني در كار نيست ، پس براي چيزي كه رفته است هرگز از حركت باز نمان ...
هيچ چيزي را بازگشتي نيست...

هم دلم براتون تنگ شده بود هم دلم گرفته بود گفتم یه اپی بکنم
زندگي مثه يه جاده مي مونه
كه تو مسافر بي چون و چراي اين جاده اي...
پس از سفر توي اين جاده لذت ببر كه ديگر بازگشتي نيست...
تو مسافري ... تو مسافر اين جاده اي هستي كه يكطرفه است
تو را ديگر بازگشتي نيست...
اين سفر بس طولاني است ، تو را همسفري بايد...
پس تنها نرو ... بي همسفر نرو كه چه سخت است بي همسفري...
آه كه راه دشوار است و مسير طولاني ، شايد...
تو را ديگر بازگشتي نيست...
هر روز زودتر از روز ديگر اين سفر شروع مي شود ...
زيرا وقت تنگ است و تو به آخر نزديك ...
توشه اي ديگر بردار ... اين چمدان به درد تو نمي خورد ...
توشه اي ديگر بردار...
زندگي مثله يه جاده مي مونه و تو مسافر اين جاده ...
توشه اي ديگر لازم است...
آه كه چه زود مي گذرد و تو را ديگر بازگشتي نيست...
همسفري بايد جست كه اين سفر بس جانكاه است و طولاني...
همسفري بايد جست ...
از جنس من ... از جنس سفر... از جنس فردا...
ديروز را به خاطره بسپار اما به خاطر نه...
فراموش كن كه وقت تنگ است و امروز رو به پايان ...
تو را فردائي دگر است ... ديروز را به خاطره بسپار اما به خاطر نه ...
فراموش كن ، زيرا ديروزي با من نداري ... امروز شايد . .. فردا ...
همسفري بايد جست ... مرا ديگر بازگشتي نيست ...

ببار باران ...
سوختم ببار باران به من / شايد تو خاموشم كني
يخ زده گريه هاي من / ببار تا آرومم كني
سوختم و خاكستر شدم / چيزي ازم باقي نموند
روي دل شكسته ام / چيزي به جز داغي نموند
لب تشنه ام آبي بده / مستم مرا جامي بده
از عشق جانان سوختم / تنها مرا كامي بده
من انتظاري خامُشم / صبري بده ايوب وار
ببار و سيرابم بكن / بر اين كوير شوره زار
سوختم ببار باران به من / شايد تو خاموشم كني
يخ زده گريه هاي من / ببار تا آرومم كني
تنها يه خاكستر شدم / با يك نسيم ويران شوم
مرا تو ويرانم نكن / هر چه تو خواهي آن شوم
مرا تو ويرانم نكن / محتاج بارانم هنوز
سوختم ببار باران به من / از انتظاري سينه سوز
سوختم ببار باران به من / شايد تو خاموشم كني
يخ زده گريه هاي من / ببار تا آرومم كني
.jpg)

ღآدما از جنس برگند*/ گاهي سبزند*/ گاهي پائيزن و زردند*/ زمستون ديده نميشن*/ تابستون سايبون سبزند*/ آدما خيلي قشنگن*/ حيف كه هر لحظه يه رنگند ღ
سلام به تمام دوستای گل و مهربونم
وای باورم نمیشه اومدم برای اپ خداحافظی دلم نمی یاد دو سال زندگیم بین شما ها بودم و با غم ها و خوشحالی های شما زندگی کردم خیلی سخته بخوام خداحافظی کنم برای یه مدت اونم یه مدت نا معلوم ![]()
ولی ناچارم باید این کار بکنم بلاخره باید ترک کنیم دیگه (البته اگه بشه ولی نه حتما میشه ) میگن باید بچسبیمم به درس دیگه راست میگن؟؟؟![]()
خیلی وقت پیش می خواستم اپ کنم ولی گفتم روز تولدم اپ کنم بهتر
ولی چه جشن تولد بدی ![]()
خوب الان باید چی بگم ؟اها
به میمنت و مبارکی و شادی وذوق و شعف ، بالاخره در چنین روزی پا به عرصه گیتی نهادیم تا جهانی را از نوید درخشش یک نوزاد دیگر دهیم ...
از کودکی استعاداد های نهفته مان به رخ دیگران کشیدیم .اثبات کردیم که می شود و می توانیم .
القصه چنان در این امر اصرار ورزیدیم که خودمان باورمان شد بله می توانیم ...
بعضیا چقدر از خودشون خوششون میاد ...
WoooW چه حالی به خودم دادم ....
بابا تولدم رو به خودم تبریک می گم ...
فتبارک الله احسن الخالقین !!!!
چه حالی دادم به خودم .![]()
خوب من این همه به خودم تبریک گفتم شما چی ؟؟؟؟
هدیه هاتون حالا کو؟؟؟؟؟
خوب بگذریم بریم سر اصل مطلب
خوب راستش فقط این دو سال مونده باید تمام سعی ام بکنم
خوب راستش فقط این دو سال مونده باید تمام سعی ام بکنم
ولی اگه بشه خیلی از این حرف ها زدم ولی میخوام این دفعه تصمیم واقعی باشه شما هم دعا کنید سر حرفم بمونم
وای یه فکری خورد به سرم میشه درس هم نخوند اگه گفتید چی کار کنم؟؟؟؟
هوراا شوهر میکنم اینم خوب مگه نه ؟؟؟؟؟ ولی صبر کنید
نه هر چی فکر میکنم میبینم حوصله غر زدن شما پسرا و ظرف شستن جارو کردن و هزارتا کار دیگه رو ندارم فکر کنم همون درس خوندن بهتر باشه درسته؟؟ 
***
ولی بچه ها تو رو خدا بهم سری بزنید پیشم بیاید تنها نزارید وب هاتون اپ میکنید خبر کنید چون هر وقت اومدم نت بهتون سر میزنم خیلی دلم براتون تنگ میشه ![]()
دوست دارم از تمام دوست های گلم تشکر کنم
اول از همه از حامد عزیزم تشکر میکنم به خاطر تمام مهربونی هاش به خاطر تمام لطف هایی که بهم داشت و تونست 2 سال تحملم کنه و باهام کنار بیاید و همه جا کنارم بود ولی من جوابش چه طوری دادم؟؟ امیدوارم من ببخشی ولی خودت میدونی که من این چیزها رو نمی خوام ولی مجبورم خیلی دوست دارم و منتظرت هستم همیشه امیدوارم همیشه هر کجا که هستی موفق و سلامت باشی
از داداش حسین عزیزم ممنونم به خاطر تمام لطف های بی نهایتش ازت بابت تمام کمک هایی که بهم کردی و در تمام شرایط با هام بودی ممنونم و اگه اذیتت کردم و ناراحتت کردم با حرف هام معذرت میخوام .حسین جان دلم برای خودت برای اپ های محشرت خیلی تنگ میشه ولی سعی میکنم زود به زود بیام و بهت سر بزنم . هر چند تو دیگه کمتر از ما سراغی میگیری
امیدوارم به تمام ارزوهات برسی مثل همیشه برام دعا کن داداشی و بازم میگم ممنونم امیدوارم بتونم یه روزی جبران تمام لطف هات بکنم به شرطی تو هم قول بدی هاجر فراموش نکنی 
از علی عزیزم یه دنیا ممنونم که از اولین دوستام بود توی این دنیای مجازی ولی رفتی برای یک سال و دوباره برگشتی ولی برگشتن تو مثل برنگشتن بود خیلی خواستم مثل قبل بشی و اپ کنی و باهام مثل قبل این هم کل کل کنیم اخیی چه دورانی بود کاش برمیگشتیم به سال های پیش خیلی دلم برای اون روزها تنگ شده چه قدر خوش بودیم ولی علی جون امیدوارم اگه رفتم بازم اپ کنی هر چند خودم ازت خواستم برگردی و حرفم زمین ننداختی و لی من برمیگردم امیدوارم بازم اپ کنی و به خاطر تمام مهربونیات ممنون . گفتی بازم امسال میرم کربلا من یادت نره ها برام دعا کن 
از فرزانه و مینا عزیز دلم ممنونم به خاطر تمام مهربونی هاشون به من واییییی من چقدر دلم برای شما تنگ میشه به خدا چی کار کنم ؟؟؟؟ ولی بی معرفتا بعضی اوقات دو سه روز هم نمیبینمتون تو مدرسه کجایین پس؟
امیدوارم سال پر از موفقیت و. شادی داشته باشید نازنینا 
از رویای مهربونم که از صمیم قلب ازش ممنونم . رویا جان ممنونم که توی این یک سال برام بهترین دوست بودی و در تمام غم ها و شادی هام با هام بودی و تمام تلاشت کردی برای کمک به من امیدوارم بتونم جبران کنم گلم . راستی فکر کنم از این به بعد خیلی ناراحت باشی برای جدایی نه فدات بشم من قول میدم کنارت باشم. باهم کتاب بخونیم دربارش باهام بحث میکنیم تلویزیون میبینیم و کلی کار دیگه که تو ناراحت نباشی و احساس دل ...... نکنی
(من به خاطر این حرفمم که شده نمیتونم برم مدرسه چون رویا زنده من نمیزاره از همین الان میگم حلالم کنید ) رویا جون بازم ممنونم جیگرم تو رو هم که تو مدرسه که هیچ تو کلاس هم باید تحمل کنم خدا صبرم بده من گفته باشم رویا من دفتر بده نیستما (چقدر خودمم فعالم )خودت میشینی تکلیفات تو خونه مینویسی . این رویا همیشه عادت داره هر زنگ درس زنگ بعدی بخونه و بنویسه یا از اول کلاس غیر حسابان نمایشنامه بخونه یا بنویسه (داداش حسین یکم این نصیحت کن ادم شه
) 
از احمد و کیانا عزیم ممنونم که از اول باهام بودن و وب بی نظیرشون و اپ های خوشملشون امیدوارم هر چه زودتر بهم برسید دلم برای شما هم خیلی تنگ میشه ولی یادتون نره دیگه چه قدر بهم کم سر میزنیدا خیلی دوستون دارممم اقا احمد مواظب این ریحانه گل ما هم باش 
از احمد عزیم ممنونم که حدود یک سالی هست ازش بی خبرم و نمیدونم چرا پیداش نیست ولی دلم برات خیلی تنگ شده و ازت ممنونم که کمکم کردی تا وب بسازم و این همه دوست گل پیدا کنم امیدوارم هر کجا هستی سالم باشی و به عشقت برسی 
از محمد (مرد بارونی ) تشکر میکنم ممنونم که همیشه بهم سر زدی دلم برای اپ هات خیلی تنگ میشه واقعا اپ هات خیلی عالی . امیدوارم با همسر عزیزت طعم شیرین خوشبختی احساس کنی 
از ابجی سمیه عزیزم ممنونم که واقعا اپ های محشری میکنه این جدی میگم وبت خیلی دوست دارم عاشق وبتم نمیدونم چرا ولی وبت یه ارامش خواصی داره همیشه بی خبر می یام تو وبت اخه خبر نمیکنی که منم خودم می یام دیگه به این میگن پرویی ولی هر وقت اومدم حتما بهت سری میزنم به شرط این که شما هم من فراموش نکنید راستی یه تشکر بهت بده کارم به خاطر اون شب ممنونم خیلی ارومم کردی دعا کن همه چیز به خوبی درست بشه ابجی جان 
از حسین عزیز ممنونم ولی میدونی داداش چند وقته سری نزدی و اپ نکرده بودی چند روز پیش رفتم تو وبت ولی با اپ خوشگلی برنگشته بودی درست رفتی ولی ما همیشه به یادت بودیم امیدوارم اپ کردن ادامه بدی البته با اپ های شاد مثل گذشته ![]()
محمد عزیز (بغض بارون ) ازت ممنونم دلم برای وب زیبات خیلی تنگ میشه راستی معلوم هست کجایی؟
ولی اپ هات خیلی محشره اخه منم عاشق باران و پاییزم .اپ کردی حتمااا خبرم کن
موفق باشی عزیزم 
از رها عزیزم ممنونم که خیلی وقت نیست باهاش اشنا شدم ولی خیلی دختر ماهی هستی خیلی خوشحالم که تونستم باهات اشنا بشم امیدوارم به تمام ارزوهای زیبات برسی بازم پیشم بیا 
پانیز (سوهان روح پسرا) جون از تو هم ممنونم خیلی دختر گلکی هستی بچه با حالی هستی مثل خودم
ببنم تا کجا میخوای ادامه بدی و با این پسرا کل کل کنی فکر نمیکنم فایده ای داشته باشه اینا مرغشون یه پا داره ولی همین که وب شادی داری عالیه 
از نرگس گلم (دختر تنها) ممنونم الهی ابجی فدات خیلی دلم برات تنگ شده و میشه ولی قول میدم بهت سر بزنم کاش زودتر از این ها باهم اشنا . ولی معلوم هست دختر کجایی همه دارن ازت خبر میگیرن ولی نیستی منم که ازت خبری ندارم تو که گفتی همیشه ابجیم میمونی پس چی شد دختر؟
به هر دوست دارم هر کجا هستی شاد و سلامت باشی و دیگه غصه نخوری
اصلا هنوز خبر ندارم ازدواج کردی یا نه اگه ازدواج کردی من دعوت نکردی بی معرفت ولی
همین جا بهت تبریک میگم و امیدوارم در کنار همسرت خوشبخت بشی و گذشتت فراموش کنی
و امیدوارم با یه وب جدید دو نفری دوباره بیای پیشمون من که منتظرتم
خیلییییییییییییییییی دوست دارم ابجی نازم دلم برات خیلی خیلی تنگ همیشه همیشه منتظرت هستم گلم 
از فرشته عزیزم با نقاشی های محشرش ممنونم واقعا تو کارت حرف نداری امیدوارم همیشه مثل الانت موفق باشی 
و از تمامی دوستای دیگه :
مانی عزیز با تمام مهربانی هاش از غم تنهای و از عاطفه عزیز با نوشته های فوق العاده زیباش از بهار و بهنام عزیز و از ساینا عزیزم که خیلی وقت که دیگه پیشم نمی یاد ولی بازم به خاطر تمام مهربانی هاش ممنونم از راشین عزیز و محمد(two eyes) با اون اپ های سیاسیش از ناتانائیل و .
...... از تمام این عزیزان هم ممنونم اگه کسی از قلم انداختم شرمنده و ازش ممنونم
ولی من نمی خوام برمممممممممممم 
کاش میشد بدون کنکور بریم دانشگاه البته معدلی هم نبود 
میخوام خداحافظی کنم ولی نمیدونم چه طوری
فقط میتونم بگم مواظب خودتون خیلی باشید من یادتون نره و بهم سری بزنید
دلم برای همتون تنگ میشه
چیه اومدید این اخر اول ببینید سوال بازم هست یا نه کلی دعا کردید دوباره سوال نباشه مگه نه؟ ولی شرمنده بازم سوال هست و بایددددددد جواب بدید
البته خواهشا جواب بدید ولی سوالم یک دونه بیشتر نیست پس جواب بدید 
اگه قرار باشه روزی وبتون اپ نکنی و این دنیا مجازی رو ترک کنید چه روزیه و چرا؟
دوستون دارم و منتظرتون هستم
خداحافظ
امروز اسمان گرفته
ابرها خود را بهر گریستن مهیا میکنند
امروز جای جای کوفه را غم فرا گرفته
امروز یتیمان کوفه بار دیگر یتیم شدند
امروز چاه همدم دیرین خود را از دست داد
دیگر نخلستان های کوفه زمزمه های یا رب علی را نخواهند شنید
دیگر کوچه ها صدای قدم های علی (ع) را نخواهند شنید
اما هنوز هم مسجد کوفه فریاد (فزت و رب الکعبه) را به خاطر دارد
و سجده گاه علی(ع) هنوز هم بوی شهادت میدهد
دخترکان یتیم چشم انتظار در دل شب پیرامون خرابه ها را مینگرند
شاید هنوز هم منتظر بوی قدم های علی هستند ...
... و اکنون صدای جبرئیل می اید
که بین زمین و اسمان فریاد میزند:
(سوگند به خدا
استوانه های هدایت ویران شده و نشان های بزرگ تقوی تاریک گردید و دستگیره محکم ایمان شکسته شد پسر عموی مصطفی(ع) کشته شد . علی مرتضی کشته شد در حالی که او را شقی ترین اشقیاء کشت)

بزرگي در حياط قدم ميزد که شنيد نوه ي کوچکش حروف الفبا را با صدايي شبيه به دعا خواندن تکرار ميکند.. از او پپرسيد:"چه ميکني؟"نوه ی کوچولو توضيح داد:"دارم دعا ميکنم اما نميتوانم کلمات درستي مانند آنچه شما در دعاهايتان ميگوييد بيابم.پس تمام حروف الفبا را ميگويم... خداوند خودش آنها را براي من مرتب خواهد کرد.زيرا او ميداند چه در دل من ميگذرد
سلام به تمام دوستای گلم ممنونم از لطف همه این دفعه اومدم با یه اپ یکم متفاوت ولی سوالات اخر یادتون نره . راستی شما به این متن بالایی ایمان دارید؟ من که ...
*******************
دلتنگی
اي کاش منم مثل آسمان بودم وهر وقت که دلتنگ مي شدم
بغض خود رامي شکستم وقطرات اشکم را نثار زمينيان ميکردم ،
راحت وبي دردسر
وآن وقت بود که تمام مردم درد دلم را مي دانستند
و از هق هق بي صداي من باخبر مي شدند
اما
چه کنم که نمي دانند من بايد غصه ها را در دلم پنهان کنم ،
من بايد صبور باشم چرا که اگر مادر اشکايم راببيند حتمأ غصه خواهد خورد
واز اينکه از سخن گفتن ناتوان است دل شکسته خواهد شد
پس بهتر است که آرام باشم
اما
چه کنم که نمي توانم.

و اما سوالات این دفعه یه جورایی احساساتی باشه :
تاریخ تولدت و تاریخ تولد کسی که خیلی دوستش داری؟
بهترین هدیه ای که گرفتی چی بود از چه کسی بود؟
دوست داری روز تولدت چه کسی اول از همه تبریک بگه و بهت هدیه بده؟
دلت برای چه کسی الان تنگ شده؟
دوست داری دوستت چه خوصوصیتی داشته باشه؟
براي باور کردن افراد....هرگز به حرفها تکيه نکن....زيرا فراموش خواهند شد....هرگز به چشمها بسنده نکن...زيرا تغيير خواهند کرد....تنها... اعمال انسانها هستند که قابل استناد و توجه اند. و در آخر....لحظات زندگي ات را با کسي بگذران که نه الزاماْ هم درد تو....بلکه.....هم شأن تو باشد
کاش یتونیم به این چیز ها ایمان بیاریم
منتظر اپ بعدیم باشید که خیلی متفاوت
**** رنگ عشق ****
در ودیوار دنیا رنگیست ،رنگ عشق. خدا جهان را رنگ کرده رنگ عشق ؛واین رنگ همیشه
تازست وهرگز خشک نخواهد شد . از هر طرف که بگذری ، لباست به گوشه ای خواهد گرفت
ورنگی خواهی شد . اما کاش چندان هم محتاط نباشی ، شاد باش وبی پروا بگذر که خدا
کسی را دوست تر دارد که لباسش رنگی تر است !
دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند . بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به
مشاجره پرداختند . یکی از آنها از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زد . دوستی که سیلی خورده بود ،
سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید ، روی شن های بیابان نوشت : (( امروز بهترین دوست من
بر چهره ام سیلی زد . ))
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند . تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار
برکه ی آب استراحت کنند . ناگهان شخصی که سیلی خورده بود ، لغزید و در برکه افتاد . نزدیک بود غرق
شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد . بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت بر روی سخره
ای سنگی این جمله را حک کرد : (( امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد . ))
دوستش با تعجب از او رسید : (( بعد از آنکه من با سیلی تو را آزردم ، تو آن جمله را روی شن های
صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟ ))
دیگری لبخندی زد و گفت : (( وقتی کسی ما را آزار می دهد ، باید روی شن های صحرا بنویسیم تا باد
های بخشش آنها را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند باید آن را روی سنگ حک
کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد .

موهبت . . . .
-من از خدا خواستم به من توان و نیرو دهد
و او بر سر راهم مشکلاتی قرار داد تا نیرومند شوم .
- من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد
و او پیش پایم مسایلی را گذاشت تا آنها را حل کنم .
- من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند
و او به من فکر داد تا برای رفاهم بیشتر تلاش کنم .
- من از خدا خوستم به من شهامت دهد
و او خطراتی در زندگیم پدید آورد تا بر آنها غلبه کنم .
- من از خدا خواستم به من عشق دهد
و او افراد زجر کشیده ای را نشانم داد تا به آنها محبت کنم .
- من از خدا خواستم به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هایی داد تا از آنها بهره ببرم .
- من هیچ کدام از چیز هایی را که از خدا خواستم دریافت نکردم ولی به همه ی چیزهایی که نیاز داشتم رسیدم
چند تا سوال اگه خواستید جواب بدید
دوست دارید چقدر عمر کنید؟؟
زندگی بدون چه کسی شیرین و بدون چه کسی تلخ میدونید؟؟
دو تا ارزوهای قشنگتون چیه ؟(اگه خواستید خوصوصی بدید)
اسم صمیمی ترین دوست تون چیه؟ معنی اسمش چیه؟
حرف اول
سلام به تمام دوستای گلم بابت تمام لطفی که به من دارید واقعا ممنونم
اها من به یه نفر یه قولی داده بودم قول داده بودم که اگه دوباره برگرد بین ماها یه خوش امدی درست و حسابی بگیم و اوهم به قولش وفا کرد کرد و برگشت و من هم باید به قولم عمل کنم دیگه درسته؟؟
راسش علی اولین دوست وبی من بود که باهاش اشنا شدم ولی حدود یک سال ما رو تنها گذاشت به خاطر یه سری مسائل ولی الان برگشته
از صمیم قلب خوشحالم و بهت خوش امد میگم و منتظر تمام اپ های شادت توی وبت هستم منتظر همون کامنت های قبلی مثل قبل چقدر دلم برای قبل تنگ شده خیلی زیاد
و حرف دوم
خدا یه چند روزی دعوتمون کرد پیشش ولی اون قدر گناه کار بودم که نمیدونم چه طوری طلبیده شدم سه روزی که میشه گفت بهترین روزهای عمرم شاید بوده باشه یه حس خیلی قشنگ
سه شب بیداری و رازو نیاز کسایی که یه عاشق واقعی بودن کسایی که حرف هاشون گریه داشت نمیدونم چرا ولی کنار هر کسی که مینشستی غم روزگار تو چشماشون میدیدی و حتی بعضی اوقت شروع میکردند برای هم دردودل کردن
این سه روز اشک توی چشما های همه میتونستیم ببنیم همه اومده بودن اونجا برای مغفرت برای تحقق بخشیدن به ارزوهای دیگران خودشون
اون جا با کسایی اشنا میشدیم پای حرف هایی مینشستیم که درد دل خودمون فراموش میکردیم و حتی میتونم بگم فقط برای دیگران دعا میکردیم
هیچ وقت شب جمعه رو فراموش نمیکنم شب جمعه شب شهادت حضرت زینب که با اون دعای کمیل غوغایی کرد یه حسه خاصی داشت یه حس غیر قابل توصیف اصلا احساس نمیکردی اونجا قرار داری اون شب چنان غوغایی اونجا بود که به عمرم ندیده بودم اون شب خیلی عجیب بود و نه من میتون اون شب برای شما توصیف کنم و نه شما میتونید به خوبی من درکش کنید شبی که اخرش خیلی از بچه ها حالشون بد شد کسایی که از فرط خسته گی بیداری و گریه اون شب حالشون بد بود و همه در تکاپو برای کمک دوستایی که همین طور که قران هاشون به دستشون بود دوستشون به خاطر گرما باد میزدند تا بتوننند شاید چند دقیقه ای استراحت کنند
وقتی این قدر زیبایی میشد اونجا ببینیم به خدا غبطه میخوریم که چه کسایی داره شاید بعضی اوقات کارهایی بکنن که باعث ناراحتی خدا قرار بگیره ولی من فکر میکنم خدا با اون عظمتی که داره اون گناه ها رو کنار میزاره و فقط به این زیبایی ها نگاه میکنه
دوستم به یکی از دوستای دیگم گفت من دیگه از خدا خجالت میکش دیگه نمیتونم برم به طرف خدا دیگه نمی خوام چیزی ازش روم نمیشه خسته شدم ولی دوستم در جوابش گفت شاید خدا خودش میخواد خدا به بنده هاش این قدر مشکل میده که برن به طرفش و تنها تکیه گاه خدا قرار بدن و این بدون اگه تو خسته بشی خدا خسته نمیشه برو چون خدا خودش میخواد
او جا بعضی اوقات یه حرف هایی میشنید و یه چیزایی میدید که ادم غبطه میخورد به یکی از بچه ها گفتم برای چی اومدی این جا میدونید چی گفت؟؟؟ گفت میخوام یه ایمان واقعی پیدا کنم و یه بنده ای بشم به جایی برسم که بتونم فقط یک بار امام زمان ببینم دیگه خودتون تا اخرش برید اکه این حرف یعنی چی
اگه بخوام از خاطرات این چند روز بنویسم خیلی فقط می خوام این قدر بنده خوبی باشم که سال دیگه خدا من بطلبهوتمام گناهام بخشیده بشه.
برای خیلی هاتون دعا کردم این چند روز خیلی دلم تنگ شده بود براتون
منتظر حضورتون هستم

یک كرگدن جوان، داشت تنهايی توی جنگل می رفت. دم جنبانكی كه همان اطراف پرواز می كرد، او را ديد. و از او پرسيد كه چرا تنهاست. كرگدن گفت: «همه ی كرگدن ها تنها هستند.» دم جنبانک گفت: «يعنی تو يک دوست هم نداری؟» كرگدن پرسيد: «دوست يعنی چی؟» دم جنبانک گفت: «دوست، يعنی كسی كه با تو بيايد، دوستت داشته باشد، و به تو كمک بكند.» كرگدن گفت: «ولی من كه كمک نمی خواهم.» دم جنبانک گفت: «اما بايد يك چيزی باشد، مثلاً لابد پشت تو می خارد، لای چين های پوستت پر از حشره های ريز است. يكی بايد پشت تو را بخاراند، يكی بايد حشره های پوستت را بردارد.» كرگدن گفت: «اما من نمی توانم با كسی دوست بشوم. پوست من خيلی كلفت و صورتم زشت است. همه به من می گويند پوست كلفت.» دم جنبانک گفت: «اما دوست عزيز، دوست داشتن به قلب مربوط می شود نه به پوست.» كرگدن گفت: «قلب؟ قلب ديگر چيست؟ من فقط پوست دارم و شاخ.» دم جنبانک گفت: «اين كه امكان ندارد، همه قلب دارند.» كرگدن گفت: «كو؟ كجاست؟ من كه قلب خودم را نمی بينم!» دم جنبانک گفت: «خب، چون از قلبت استفاده نمی كنی، آن را نمی بينی؛ ولی من مطمئنم كه زير اين پوست كلفت يك قلب نازک داری.» كرگدن گفت: «نه، من قلب نازک ندارم، من حتماً يك قلب كلفت دارم.» دم جنبانک گفت: «نه، تو يك قلب نازک داری. چون به جای اين كه دم جنبانک را بترسانی، به جای اين كه لگدش كنی، به جای اين كه دهن گنده ات را باز كنی و آن را بخوری، داری با او حرف می زنی.» كرگدن گفت: «خب، اين يعنی چی؟» دم جنبانک جواب داد: «وقتی كه يک كرگدن پوست كلفت، يك قلب نازک دارد يعنی چی؟! يعنی اين كه می تواند دوست داشته باشد، می تواند عاشق بشود.» كرگدن گفت: «اينها كه می گويی يعنی چی؟» دم جنبانک گفت: «يعنی ... بگذار روی پوست كلفت قشنگت بنشينم، بگذار ... » كرگدن چيزی نگفت. يعنی داشت دنبال يک جمله ی مناسب می گشت. فكر كرد بهتر است همان اولين جمله اش را بگويد. اما دم جنبانک پشت كرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند. داشت حشره های ريز لای چين های پوستش را با نوك ظريفش برمی داشت. كرگدن احساس كرد چقدر خوشش می آيد. اما نمی دانست دقيقاً از چی خوشش می آيد. كرگدن گفت: «اسم اين دوست داشتن است؟ اسم اين كه من دلم می خواهد تو روی پشت من بمانی و مزاحم های كوچولوی پشتم را بخوری؟» دم جنبانک گفت: «نه اسم اين نياز است، من دارم به تو كمک می كنم و تو از اينكه نيازت برطرف می شود احساس خوبی داری، يعنی احساس رضايت می كنی. اما دوست داشتن از اين مهمتر است.» كرگدن نفهميد كه دم جنبانک چه می گويد اما فكر كرد لابد درست می گويد. روزها گذشت، روزها، هفته ها و ماه ها، و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت كرگدن می نشست، هر روز پشتش را می خاراند و هر روز حشره های كوچک را از لای پوست كلفتش بر می داشت و می خورد، و كرگدن هر روز احساس خوبی داشت. يك روز كرگدن به دم جنبانک گفت: «به نظر تو اين موضوع كه كرگدنی از اين كه دم جنبانكی پشتش را می خاراند و حشره های پوستش را می خورد احساس خوبی دارد، برای يك كرگدن كافی است؟» دم جنبانک گفت: «نه، كافی نيست.» كرگدن گفت: «بله، كافی نيست. چون من حس می كنم چيزهای ديگری هم هست كه من احساس خوبی نسبت به آنها داشته باشم. راستش من می خواهم تو را تماشا كنم.» دم جنبانک چرخی زد و پرواز كرد، چرخی زد و آواز خواند، جلوی چشم های كرگدن. كرگدن تماشا كرد و تماشا كرد و تماشا كرد. اما سير نشد. كرگدن می خواست همين طور تماشا كند. كرگدن با خودش فكر كرد اين صحنه قشنگ ترين صحنه ی دنياست و اين دم جنبانک قشنگ ترين دم جنبانک دنيا و او خوشبخت ترين كرگدن روی زمين. وقتی كه كرگدن به اينجا رسيد، احساس كرد كه يک چيز نازک از چشمش افتاد. كرگدن ترسيد و گفت: «دم جنبانک، دم جنبانک عزيزم، من قلبم را ديدم، همان قلب نازكم را كه می گفتی. اما قلبم از چشمم افتاد، حالا چكار كنم؟» دم جنبانک برگشت و اشک های كرگدن را ديد. آمد و روی سر او نشست و گفت: «غصه نخور دوست عزيز، تو يک عالم از اين قلبهای نازک داری.» كرگدن گفت: «اينكه كرگدنی دوست دارد دم جنبانكی را تماشا كند و وقتی تماشايش می كند، قلبش از چشمش می افتد يعنی چی؟» دم جنبانک چرخی زد و گفت: «يعنی اين كه كرگدن ها هم عاشق می شوند.» كرگدن گفت: «عاشق يعنی چی؟» دم جنبانک گفت: «يعنی كسی كه قلبش از چشمهايش می چكد.» كرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهميد، اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند، باز پرواز كند و او باز هم تماشايش كند و باز قلبش از چشمهايش بيفتد. كرگدن فكر كرد اگر قلبش همين طور از چشم هايش بريزد، يک روز حتماً قلبش تمام می شود. آن وقت لبخندی زد و با خودش گفت:
«من كه اصلاً قلب نداشتم! حالا كه دم جنبانک به من قلب داد، چه عيبی دارد، بگذار تمام قلبم برای او بريزد!!!»

اینم از کرگردن و پرنده عاشق ما
روزی ، زیبایی و زشتی در ساحل دریایی به هم رسیدند و به هم گفتند: " بیا در دریا شنا کنیم ."
برهنه شدند و در آب شنا کردند ، و زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت .
زیبا نیز از دریا بیرون آمد و تن پوش اش را نیافت ، از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار ، لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت .
تا این زمان نیز ، مردان و زنان ، این دو را باهم اشتباه می گیرند . اما اندک افرادی هم هستند که چهره ی زیبایی را می بینند ، و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد ، او را می شناسند . و برخی نیز چهره ی زشتی را می شناسند ، و لباس هایش او را از چشم های اینان پنهان نمی دارد .
جبران خلیل جبران
آیا سقفی بالای سرت هست ؟
نانی برای خوردن
لباسی برای پوشیدن
ساعتی برای خوابیدن داری ؟ آری
نامی برای خوانده شدن
کتابی برای آموختن
و دانشی برای یاد دادن داری ؟ آری
بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیر زن
سخنی برای شاد کردن یک کودک
دهانی برای خندیدن و خنداندن داری ؟ آری
لحظه ای برای حس کردن
قلبی برای دوست داشتن
و خدایی برای پرستیدن داری ؟ آری
پس خوشبختی . . . بسیار خوشبختی
و همین طور اگه یه مادر مهربون داری پس دیگه خوشبخت خوشبختی شک نکن
روز مادر به تمام مادران عزیز تبریک میگم همین طور به مادر عزیز تر از جانم که خیلی دوستش دارم و ازش یه دنیا ممنونم و شرمنده ام به خاطر این که یه موقع اذیتش کردم امیدوارم من ببخش
و حرف آخر: عزیز تر از جانم روزت مبارک امیدوارم سالیان سال در کنارم باشی


